تبليغاتX
¸.•*حـــرف هــــای دل*•.¸

¸.•*حـــرف هــــای دل*•.¸

کاش آن بره ی کوجک که پی هر علف سبزی بود

خانه ی قلب مرا نشناسد

آخر از سبزی چشمان درشت یارم من شکوفا شده ام

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:30 توسط مهسا| |

شش سال پیش همچین روزی این وبلاگو ساختم تا بتونم حرفای دلمو به دوستام بگم


امروز تولد 6 سالگی وبلاگمه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 23:15 توسط مهسا| |

عاقبت پیدا شد

نیمه ی گمشده ام

آنقدر خوشحالم

که فراموشم شد

سالها در پی او

چه جفاها دیدم

چه خطاها کردم

هرکه را می دیدم

به گمانم او بود

مست می ساخت مرا

چون گلی خوشبو بود

چو تلف می کردم

روز و شبهایم را

بعد می فهمیدم

من خطاهایم را

عاقبت آمد او

با دو دست عاشق

دوستش می دارم

گر که باشد لایق

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 16:12 توسط مهسا| |

سلام دوستای گلم سال نو همتون مبارک.شاد و سلامت باشید.

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 8:2 توسط مهسا| |

دوش به خوابم آمدی با همان عطر تنت

چشم من تر شد ولی نه ز شوق دیدنت

دوش دیدم دیگری روح تو جادو کند

خاطرم گم شد چون او نقش من جارو کند

نقشه اش راحت گرفت او تو را دارد تو او

من فقط تنها شدم با هزاران آرزو

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 13:10 توسط مهسا| |

یادم نیست چند روز پیش اینو توی کدوم وبلاگ خوندم ولی خیلی قشنگ بود دوست داشتم بنویسمش شما هم بخونین

باورم نمی شود خالق نظم دانه های انار زندگی ام را بی نظم چیده باشد.

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 11:1 توسط مهسا| |

من همون درخت پیرم که هنوز روی زمینه

دلمو شکستی رفتی ولی یادت بهترینه

اسمتو حکاکی کردم روی پیچک وجودم

توی قاب سبز چشمات میدونم عکسی نبودم

عطز دستتو نداره هیچ گلی به جز تن تو

کاش می دونستی چه سخته.من و دوری و غم تو

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 10:21 توسط مهسا| |

روز دوست آمد و رفت و نشنیدم خبری

من فراموش شدم از دل هر رهگذری

رسم عشاق اگر ترک وفاداری ماست

پس همان به که نباشند و نباشد اثری

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 12:20 توسط مهسا| |

چند روزیست هوا غمگین است

ولی از چشم تر آبی او

مردمی خوشحالند

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 12:48 توسط مهسا| |

الهی بیقرار شی واسه تو می نویسم

تموم عمر بباری مث چشای خیسم

دعا کردم ببینم که از دوریش میسوزی

نکن گریه گل من.شاید بیاد یه روزی

فقط خواستم بدونی چه حالی داره دردی

که تو فکرت نباشه ولی دورش بگردی

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 13:42 توسط مهسا| |

دلم چونان انار شب یلداست

دلم دلخون ز بازیهای دنیاست

یکی عاجز ز دیروز و کنونش

یکی عاشق رویاهای فرداست

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 13:37 توسط مهسا| |

دست منو رها کرد اونکه می گفت می مونه

عطر تنش هنوزم می پیچه توی خونه

جای نگاهش اینجا رو پیچک وجودم

چه خالیه خدایا کاش عاشقش نبودم

انگار دارم می بینم که روبروم نشسته

ولی چرا گل من بار سفر رو بسته؟

وای الهی بمیرم این روزا رو نبینم

باید مث قدیما بازم تنها بشینم

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 18:27 توسط مهسا| |

انعکاس کار تو

دود شد به چشم من

اشتباه کار ما

شد ضرر به جان و تن

من شدم یه هرزه گرد

مثل چشم مست تو

من خراب هر کسی

می شوم ز دست تو

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 12:42 توسط مهسا| |

امان از دست چشمانت که هرکس دید جادو شد

خبر داری از احساسم؟نمی دانم چه با او شد

نمی دانم چه داری تو میان موج گیسویت

که کارم گشته این روزا قسم خوردن بر آن مویت

قسم بر تار گیسویت که عاشق گشتم و شیدا

مرا صبر و قراری نیست نده امید بر فردا

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 13:51 توسط مهسا| |

روز پاییزی میلاد من از یادت رفت

روز عریانی احساس و صدا یادم هست

رفتی از خاطره ی تلخ قدیمی بیرون

ولی در شادی امروز تو را یادم هست

یادت رفت.یادم هست

وقت عاشق شدن گلهای سرخ یادت رفت

حس پژمردگی باغ دلم یادم هست

گر فراموش کنم دنیا را

بوسه ی سرخ تو در یادم هست

یادت رفت.یادم هست

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 18:47 توسط مهسا| |