کاش آن بره ی کوجک که پی هر علف سبزی بود خانه ی قلب مرا نشناسد آخر از سبزی چشمان درشت یارم من شکوفا شده ام امروز تولد 6 سالگی وبلاگمه نیمه ی گمشده ام آنقدر خوشحالم که فراموشم شد سالها در پی او چه جفاها دیدم چه خطاها کردم هرکه را می دیدم به گمانم او بود مست می ساخت مرا چون گلی خوشبو بود چو تلف می کردم روز و شبهایم را بعد می فهمیدم من خطاهایم را عاقبت آمد او با دو دست عاشق دوستش می دارم گر که باشد لایق چشم من تر شد ولی نه ز شوق دیدنت دوش دیدم دیگری روح تو جادو کند خاطرم گم شد چون او نقش من جارو کند نقشه اش راحت گرفت او تو را دارد تو او من فقط تنها شدم با هزاران آرزو باورم نمی شود خالق نظم دانه های انار زندگی ام را بی نظم چیده باشد.
دلمو شکستی رفتی ولی یادت بهترینه اسمتو حکاکی کردم روی پیچک وجودم توی قاب سبز چشمات میدونم عکسی نبودم عطز دستتو نداره هیچ گلی به جز تن تو کاش می دونستی چه سخته.من و دوری و غم تو
من فراموش شدم از دل هر رهگذری رسم عشاق اگر ترک وفاداری ماست پس همان به که نباشند و نباشد اثری ولی از چشم تر آبی او مردمی خوشحالند تموم عمر بباری مث چشای خیسم دعا کردم ببینم که از دوریش میسوزی نکن گریه گل من.شاید بیاد یه روزی فقط خواستم بدونی چه حالی داره دردی که تو فکرت نباشه ولی دورش بگردی
دلم دلخون ز بازیهای دنیاست یکی عاجز ز دیروز و کنونش یکی عاشق رویاهای فرداست
عطر تنش هنوزم می پیچه توی خونه جای نگاهش اینجا رو پیچک وجودم چه خالیه خدایا کاش عاشقش نبودم انگار دارم می بینم که روبروم نشسته ولی چرا گل من بار سفر رو بسته؟ وای الهی بمیرم این روزا رو نبینم باید مث قدیما بازم تنها بشینم دود شد به چشم من اشتباه کار ما شد ضرر به جان و تن من شدم یه هرزه گرد مثل چشم مست تو من خراب هر کسی می شوم ز دست تو خبر داری از احساسم؟نمی دانم چه با او شد نمی دانم چه داری تو میان موج گیسویت که کارم گشته این روزا قسم خوردن بر آن مویت قسم بر تار گیسویت که عاشق گشتم و شیدا مرا صبر و قراری نیست نده امید بر فردا روز عریانی احساس و صدا یادم هست رفتی از خاطره ی تلخ قدیمی بیرون ولی در شادی امروز تو را یادم هست یادت رفت.یادم هست وقت عاشق شدن گلهای سرخ یادت رفت حس پژمردگی باغ دلم یادم هست گر فراموش کنم دنیا را بوسه ی سرخ تو در یادم هست یادت رفت.یادم هست


